تبليغاتX
ابیدارو
 

نقل است که فتحعلی شاه قاجار در یکی از مجالس به حاکم ارمنستان گفت که هنگام تقسیم ریش کجا بودی ؟

حاکم ارمنستان در جواب گفت : به دنبال عقل بودم !!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

فعلآ برم بگردم !

مسافرت تا یه هفته .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

 روز مادر را به همه مادران و روز زن را به همه بانوان محترم تبریک میگویم .

با کلمه مادر شروع کردم چون برای مقام و منزلت و قداست مادر بیشتر ارزش قائل هستم . نه تنها مادر خودم بلکه همه مادران ایران زمین . ولی به طور کل همه بانوان محترم و دارای حسن خلق ونجیب قابل احترام ارزش هستند .

همیشه بر این باور بوده و هستم که مقام قداست زن باید حفظ شود و خانمها نباید خود را در قیاس با مردان قرار دهند . و  خانمها نباید با پیش گرفتن مسائل فمنیستی جای مردان را بگیرند . بلکه خود و به خودی خود دارای ارزش باشند . از زمان کلئو پاترا تاکنون سه دوره از مراحل فمنیسم گذشته و بالاخره موج سوم فمنیسم به این نتیجه رسیده که زنها می بایست خودشان صاحب منزلت شوند و نه در جای دیگران . چون سعی کردن در این راه که جای مردان را بگیرند به ضعف بیشتر و نوعی عقده خود کم بینی می انجامد .

پس همه بانوان محترم و دارای عزت نفس : روزتان مبارک .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

سال قبل يك مطلب تو وبلاگ يكي از دوستان (وبلاگ قمار ديگر )ديدم كه خيلی روی من اثر گذاشت . شايد يكي از دلايلش اينه كه نقش خبرنگار تأثير گذار بود و به ارتباطات ربط داشت ، شايد به خاطر حس انسان دوستي قشنگی بود كه در اين مطلب بود  و شايد های ديگر ...

اما من با كمال جسارت و سرقت !!!  اين مطلب َ، آن را در اين پست قرار دادم تا هم تجديد خاطره اي براي خودم باشد وهم دوستان ديگر ببينند

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

چند روزی نبودم رفتم سمت جنوب

از شما چه پنهان  من گرمای جنوب رو دوست دارم و غروب تابستان خوزستان برام یک عالمه رویا دارد .

درکنار اون هم خوب طبیعتآ فامیل و دوستان رو دیدم ولی عشق به خاک خوزستان خودش یک چیز دیگه است .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

 

بیست و هفتم اردی بهشت روز جهانی ارتباطات بر همگان مبارک

--------------------------------------------------------------------------

امسال هم قرار است دومین همایش سراسری روز ملی ارتباطات و روابط عمومی با حضور مسئولین ( رئیس جمهور و برخی از وزرا ) در سالن اجلاس برگزار شود . سال گذشته اولین دوره آن با سخنرانی رییس جمهور شروع و با سخنرانی رئیس مجلس خاتمه یافت و در این بین چند وزیر هم ایراد سخنرانی نمودند ولی دردناک تر از این چیزی نبود که این همه سخنرانی و فقط تمجید از مقوله روابط عمومی! و حتی یک نفر به فکر ارائه راهکار و پیشنهاد و یا بحث علمی آن توجهی نکرد . و دردناک تر از آن پریدن روی سر و کول یکدیگر از جانب مدیران روابط عمومی ادارات برای رسیدن به هدایا ی ناقابل و ما می سوختیم از لگد مال شدن شخصیت مدیر روابط عمومی ها !!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

نمايشگاه كتاب هم شده بهانه اي براي اخبار يا اظهار نظر  . اين روزها راديو و تلويزيون و روزنامه ها و ... از نمايشگاه صحبت می کنند . از بهار كتاب و باغ كاغذي و ميعادگاه فرهنگي و...

اما خيليها از قيمت گران كتاب  به آساني مي گذرند

ناشران افزايش بهاي كاغذ را بهانه گراني كتاب قرار داده اند ولي اين حقير اطلاعات مختصري كه دارم حاكي از آن است كه با اين اوصاف كه در كتابفروشيها مشاهده مي شود يك كتاب تقريبآ دويست و پنجاه صفحه ای به طور متوسط چهار تا پنج هزار تومان در نمایشگاه به فروش می رسد .

حاصل یک بند کاغذ اندونزیایی با گرم متوسط بیست تا بیست و پنج جلد کتاب با قطع وزیری و متوسط دویست و پنجاه صفحه است . و قیمت هربند کاغذ اندونزیایی در بازار بیست و هشت تا سی هزار تومان است .و با احتساب کارکردهای چاپ و مرکب و ... صحافی و ...هرکتاب دوهزارتومان بیشتر هزینه ندارد ولی ناشرین از یک بند کاغذ سه برابر درآمد غیر چاپی دارند و با احتساب درصد رایگان از سهم نویسنده و ... که به ناشر تعلق میگیرد هزینه هرکتاب دویست و پنجاه صفحه ای برای ناشر هزار تومان تمام می شود ولی پنج هزار تومان به فروش می رسد

نکته دیگر

نبود کتابهای مفید و با محتوی است و روی پیشخوان غرفه ها انواع کتاب خرافی و ... خودنمایی می کند

کتابهایی مانند چگونه لاغر شویم . شوهر من . همسر من . آشپزی ... . چگونه به خدا برسیم .  اعتماد به نفس در ده روز .

و هزاران کتاب با نام اغوا کننده ولی بی محتوا .

و این میان نه برقیمت و نه بر کیفیت مطالب  هیچ گونه نظارتی نمی شود

حال خود پیدا کنید پرتقال فروش را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

فردا روز بزرگداشت شيخ صدوق است

به همين سادگي و اگر ماها می دانستیم شیخ صدوق کیست و چه منزلتی دارد از اشتباهات همیشگی خود نمی گذشتیم .

یک خاطره ای که هرگز از یاد این حقیر نخواهد رفت این است که سالهای پیش دو جلد از کتابهای شیخ ( من لایحضره الفقیه و علل الشرایع ) را به استادی عزیز هدیه دادم و در کمال تعجب دیدم که استاد به گریه افتاد والان می فهمم که آن استاد عزیز از سنگینی مطالب و منزلت کتب فوق تاب و تحمل خود را از دست داد و بی اختیار گریه کرد .

در روایتی آمده است که بعد از سالها مزار شیخ بر اثر سیلاب تخریب می شود که وقتی مردم  برای ترمیم مزار وی مراجعه می کنند تمام پیکر وی سالم و تجزیه نشده باقی مانده بود

اطلاعات بیشتر درباره شیخ

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

امروز تو اخبار یه تیتر دیدم که خیلی متأثر شدم

« خودکشی دانشجوی دکتری دانشگاه شهید بهشتی »

منابع خبری دلیل این کار را مشکلات مالی و ناتوانی در تهیه رساله دکتری وی می دانند که پس از شنیدن دلیل آن استاد محترم! به وی کنایه میزند که پس برای چه زنده ای؟ و ایشان ...

همه ما سعی می کنیم با تلاش و امید به مراحل بالاتر و پیشرفتهایی برسیم و اما گاهی برخی در ورای این پیشرفتها  به مرحله ای از یأس و نومیدی می رسند که همه تلاشها و زحمات خود را نادیده می گیرند و شاید هم می فهمند که در ورای این تلاشها چیزی نیست که ارزش این همه زحمت راداشته باشد . و شاید هم نگرانی آدمها باشد برای نگهداری یا استفاده از دانش خود که اینگونه خود را پرپر می کنند . ولی امیدوارم علم و دانش آمیخته با سیاست نصیب ما نشود و...

وبتوانیم زندگی کنیم نه فقط زنده باشیم . و فکرمان مورد توهین و استثمار اینچنین استادی نباشد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  | 

نقل است که ذوالنّون مصری ( عارف ) می گوید در سفر بودم ، به صحرایی پر برف رسیدم . گبری ( زرتشتی) را دیدم که ارزن می پاشید . گفتم : ای گبر دانه برای چه می پاشی ؟

گفت : مرغان امروز دانه نیابند  می پاشم تابرچینند . تا باشد که خداوند متعال بر من رحمت کند . گفتم دانه ای که بیگانه پاشد بر ندهد ( بدین معنی که خداوند به غیر مسلمانان رحمت نخواهد کرد)

گفت : اگر قبول نکند ، همین که ببیند مرا بس . ذوالنّون می گوید سالهای بعد به حج رفتم . آن گبر را دیدم که عاشق وار طواف می کرد و چون مرا دید گفت : ای ذوالنّون دیدی که قبول کرد و ثمر داد و خداوند مرا به خانه خود آورد . ذوالنّون میگوید خوشحال شدم و گفتم خداوندا به مشتی ارزن به گبری چهل ساله [خانه ات را] ارزان می فروشی .

هاتفی آواز داد که : ای ذوالنّون حق تعالی هرکه را خواند نه به علت خواند و چون راند نه به علت راند  و تو ای ذوالنّون فارغ باش که کار فعّال لمایرید با قیاس عقل تو جور نیاید .

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برگرفته از تذکره الاولیاء با کمی روانسازی واژه ها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمود  |